تبليغاتX
کـانـون ناشـــنـوایان استـان مـازنـدران

چهارشنبه 1387/03/29

صعود تیم فوتبال ناشنوایان به فینال بازی های آسیایی


تیم فوتبال ناشنوایان ایران با بر 3 بر 2 بر تیم قزاقستان در یک بازی نفس گیر ، به فینال بازی های آسیایی ناشنوایان راه یافت . با راه یابی تیم ایران به این بازی این برای شرکت در المپیک ناشنوایان انتخاب گردید .

ايران 6 - ژاپن 1

ايران 4 - كره جنوبي 0

ايران 3 - قزاقستان 2

نوشته شده توسط مهـدی و مهسا در 8:38 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1387/03/27

بدون دست . بدون پا . بدون ناراحتی


 اين واقعاً باورنکردنی است ولی یک مثال محض از نفرین زندگی گذشته است .غیر ممکن وجود ندارد .اسم من نیک ووجیچیچ است .من معلول و بدون عضو به دنیا آمدم و دکترها هیچ توضیح پزشکی برای این نقص مادرزادی من نداشتند . تصور کنید من در زندگی با چه مشکلات و موانعی روبرو بودم .

                                    

 پدر و مادر من هر دو مسیحی بودند . حتی پدرم پیشوای روحانی بود .به هر حال ، در صبح روز چهارم دسامبر 1982 در ملبورن « استرالیا» آخریم دو کلمه ای که در فکر والدین من بود ، شکر خداوند بود . اولین پسر آنها بدون عضو و معلول به دنیا آمده بود . آنها هیچ گونه آمادگی برای رویارویی با این مسئله نداشتند . دکترها شوکه شده بودند و هیچ جوابی برای آنها نداشتند . اونها هنوز هیچ دلیل پزشکی برای اینکه چرا این اتفاق افتاد ندارند . حالا نیک برادر و خواهرهایی داره که مثل بچه های دیگه به دنیا آمدند .تمتم کلیسا برای تولد من ماتم گرفته بودند و خانواده من بسیار متأثر شده بودند . همه می گفتند : ( اگر خدا خدای عشق است چرا باید همچین اتفاقی به این بدی نه برای یک فرد معمولی بلکه برای یک مسیحی که خود را وقف خدا کرده است رخ بدهد) پدرم فکر می کرد مدت زیادی زنده نمی مانم اما آزمایش ها ثابت کرد یک پسر کاملاً سالم با اعضای کمتر هستم .خانواده من یک نگرانی عمده و ترس آشکار در مورد نوع زندگی من داشتند . در طول آن سالها خداوند به آنها قدرت ، عقل و جرأت داد . کمی بعد از آن من به اندازه کافی بزرگ شده بودم که به مدرسه بروم .قانون استرالیا به من اجازه نداد تحصیل خود را به طور یکپارچه در مدارس اصلی شروع کنم به دلیل ناتوانی فیزیکی من ، خداوند معجزه کرد و به مادرم قدرت داد تا با قوانین بجنگد و آنرا تغییر دهد و من یکی از اولین دانش آموزان معلول بودم که شروع به تحصیل کردم .من دوست داشتم مدرسه برم و مثل افراد دیگه زندگی کنم . من با حمایتهای والدینم شروع کردم به بهبود رفتارم که به من کمک کرد بر مشکلاتم غلبه کنم . من می دونستم که متفاوت هستم ولی در درون مثل دیگران بودم . زمانهای زیادی بود که احساس می کردم خیلی ضعیف هستم و مثل دیگران نمی توانم به مدرسه بروم . اما توسط والدینم تشویق و ترغیب می شدم تا این نکات منفی را در ذهنم حذف کنم و سعی کنم تا با صحبت کردن با بچه های مدرسه شروع کنم به برقراری ارتباط با آنها . بزودی بچه ها فهمیدند که من هم مثل آنها هستم وآشنای با دوستان جدید لطفی بود که خداوند در حق من انجام داد .زمانهای زیادی بود که من احساس افسردگی و عصبانیت می کردم به خاطر شرایطی که قادر به تغیر آن نبودم و نمی توانستم کسی را برای این شرایط به عنوان مقصر سرزنش کنم . من به کلیسا می رفتم و فهمیدم که خداوند همه ما را دوست دارد و مراقب همه ماست . اما متوجه نشدم که اگر خدا مرا دوست دارد چرا اینطور مرا آفریده است ؟ آیا من کار غلطی انجام داده ام ؟  من می خواستم زندگی و رنج من در سن جوانی به پایان برسد اما یکبار دیگر ممنون خداوند هستم بخاطر والدینم و خانواده ام کسانیکه همیشه برای راحتی و آسایش من تلاش کردند و به من قوت و انرژی دادند .یکی از اولین درسهایی که من یاد گرفتم این بود که هیچ چیز را بدیهی و بی ارزش ندانیم و ما می دانیم خداوند بهترینها را برای کسانی که دوستشان دارد انجام می دهد ، من به این نتیجه رسیدم که خداوند اجازه انجام هیچ کاری را در مورد بنده اش نمی دهد مگر اینکه هدفی در آن داشته باشد . من در سن 15 سالگی زندگیم را به طور کامل به حضرت عیسی مسیح تقدیم کردم . عیسی مسیح می گوید دلیل اینکه بشر نابینا به دنیا می آید این است که حکمت خدا شاید در او آشکار شود . من مطمئناً باور دارم که خدا مرا التیام خواهد داد و من می توانم یکی از دلایل قدرت بهت برانگیز او باشم . بعد از مدتی من فهمیدم اگر ما برای خواسته ای دعا می کنیم اگر خواسته ما خواسته خدا نیز باشد حتماً اتفاق می افتد ولی اگر خواسته خداوند نباشد حتماً چیزی بهتر از آن اتفاق می افتد .من اکنون 21 سال دارم و مدرک کارشناسی ارشد در رشته حسابداری و برنامه ریزی مالی دارم . همچنین من یک سخنگوی انگیزه بخش نیز هستم و دوست دارم به جاهای مختلف بروم و داستان و شواهدم را برای تمتم کسانی که در دسترس هستند تقدیم کنم .من اهداف و رویاهای زیادی دارم که برای رسیدن به آنها برنامه ریزی کرده ام . من می خواهم بهترین دلیل و شاهد عشق و امید خداوند باشم . من می خواهم در سن 25 سالگی از نظر مالی مستقل شوم . در زمینه مسکن سرمایه گذاری کنم و ماشینی رو برای خودم تغییر بدهم تا بتونم رانندگی کنم . و در شو تلویزیونی اپرا شرکت کنم و داستان را برای همه بازگو کنم .نوشتن کتابهایی که پرفروش باشند و تا پایان سال اولین کتاب رو تمام می کنم . ((نه دست ، نه پا ، نه نگرانی )) اسم کتابم هست .من باور کردم که اگر شما اشتیاق و شوقی برای انجام چیزی داشته باشید و آن خواسته خدا نیز باشد شما در بهترین زمان آنرا بدست خواهید آورد . ما انسانها بدون هیچ دلیلی برای خود محدودیت قائل می شویم . چه چیز از این بدتر برای خداوند نیز محدودیت قائل می شویم ، کسی که قادر به انجام همه کاریست . ما خداوند را در درون یک جعبه نهاده ایم . چیزهای حیرت انگیزی در مورد قدرت خداوند وجود دارد ، ما زمانی که چیزی را از خدا می خواهیم باید ابتدا باید میزان لیاقت و قابلیت خود را بسنجیم  که آیا شایستگی دریافت را داریم ؟ سپس از خدا بخواهیمخدا را سپاس 

                           

                             

                         

                                         

                               

نوشته شده توسط مهـدی و مهسا در 3:10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1387/03/20

*** تنها اوست كه مي ماند ***


به مناسبت چهلمين روز در گذشت شادروان مهندس محمد سعيدي ، با رفتنش ما را در غمي بزرگ تنها گذاشت . به احترام و به ياد تمام مهرباني هايش گردهم مي آييم.

مکان : مشهد مقدس

ساعت 9 صبح حرم مطهر امام رضا – صحن جمهوري – بهشت ثامن الائمه ( جمعه 24/3/87 )

ساعت 19-17 مسجد قبا – واقع در بلوارخیام نبش خیام ۲1 ( جمعه 24/3/87 )

 

                                    

آقاي مهندس محمد سعيدي كه روحشان شاد و يادشان گرامي باد ، معلمي دلسوز و فداكار و همسري مهربان و دوستي با گذشت و مهربان بود . همسرايشان خانم كلارا بليغي ( نيمه شنوا ) كه در تمام دوران زندگي مشتركشان در فعاليتهاي اجتماعي دلسوزانه او را همراه و يار بود ، علاوه بر آن در اداره بهزيستي براي كمك به محرومان مشغول انجام وظيفه مي باشند . فرزندانش كيسان عزيز هفت ساله كه در كلاس اول مشغول تحصيل مي باشد و كيان نازنين هشت ماهه كه خدايا رو نگهدارشان باشد .

تاريخ و محل تولد : 18/7/1349 در مشهد

نوع ناشنوايي : عميق مادرزادي

تحصيلات : پيش دبستاني در منزل توسط معلم خصوصي از دبستان تا پايان دوره دبيرستان در مدرسه ناشنوايان مشهد ، تحصيلات عالي در دانشگاه آزاد اسلامي مشهد ، فارغ التحصيل سال 1372در رشته مهندسي عمران

وضع و موقعيت شغلي :

1- دبير هنرستان ناشنوايان آيت الله طالقاني مشهد

2- عضو سازمان نطام مهندسي استان خراسان

3- مشاركت و فعاليت در يك شركت مهندسي ساختماني در مشهد

مسئوليت هاي كانون :

1- نائب رئيس هئيت مديره كانون ناشنوايان خراسان 1373 – 1375

2- رئيس هئيت مديره كانون ناشنوايان خراسان 1375- 1385

3- دبير جشنواره هفته جهاني ناشنوايان در مشهد سالهاي 1374 – 1377

4- رئيس مجمع عمومي كانون ناشنوايان ايران در جلسات 13 و 13 آذر 1383 در شهر كرمان

5- مدير مسئول مجله شكست سكوت از بدو انتشار

6- مدير خانه فرهنگ ناشنوايان مشهد از سال 1385

7- مسئول هماهنگي در برگزاري هشتمين گردهمايي نمايندگان كانونهاي ناشنوايان سراسر كشور در مشهد سال 1385

8- رئيس جلسه گردهمايي معلمان ناشنواي سراسر كشور در مرداد ماه 1385 تهران

9- مشاور هئيت مديره كانون ناشنوايان ايران از سال 1385

خدمات برجسته :

1- پيگيري و توفيق در تامين زميني به مساحت 178 متر مربع براي كانون مشهد

2- تاسيس كلاسهاي آموزشي فعال در كانون ناشنوايان و خانه فرهنگ ناشنوايان مشهد

فعاليتهاي ورزشي

سالهاي فعاليت ورزشي در رشته تنيس روي ميز و سرانجام توفيق قهرماني تنيس روي ميز ناشنوايان كشور شد.

در پايان خاطرات يكي از دانش آموزان ناشنوا آقاي مهندس محمد سعيدي را ياد آور مي نويسم . تا به عظمت روح ايشان پي ببريم

در مراسم ياد بود اين دوست از دست رفته دانش آموزي تعريف مي كرد . كه آقاي مهندس سعيدي متوجه غيبت چند روزه دانش آموزي مي گردد با تحقيقي كه كرده متوجه مي شود علت غيبت او نداشتن امكانات مالي بوده ، او بعد از متوجه شدن حقيقت بسيار اندوهگين و متاسف مي شود روزي به منزل اين عزيز رفته با او صحبت مي كند و علت غيبت و ترك تحصيل او را جويا مي شود . وقتي متوجه مي شود علتش نداشتن تمكن مالي است سعي مي كند او را دلداري داده و وسايل و امكانات در اختيار او بگذارد و مراقب او باشد كه بتواند با خيال راحت به تحصيلاتش ادامه دهد ، او درتدريس نيز بسيار جدي و دلسوز بود .

خلاصه اينكه او معلمي دلسوز و فداكار و مهربان و باصفا بوده كه منشاء خدمات شايان توجهي براي ناشنوايان عزيز بوده اند و فقدانش ضايعه بزرگي براي جامعه ناشنوايان مي باشد.

در پايان با غم و اندوهي فراوان اين مصيبت وارده را به والدين گرامي و همسر محترم و دلسوز آن عزيز از دست رفته جامعه ناشنوايان تسليت عرض نموده و از ايزدمنان براي آن فقيد سعيد رحمت و علو درجات و براي بازماندگان صبر و شكيبائي مسئلت داريم .

 

                       

                       

                       

                       

                       

                       

                       

                       

نوشته شده توسط مهـدی و مهسا در 10:20 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •