دوشنبه 1387/09/25
وبلاگ ......
سلام دوستان ، وبلاگ كانون ناشنوايان استان مازندران امروز دو ساله شد. در اين دو سال سعي شد با انتخاب موضوعات مختلف كه علمي ، فرهنگي ، تفريحي و ...... به افزايش دانش دوستان كمك نمايد. در هر صورت اين دو سال با فراز و نشيبهاي بسياري همراه بود. اميدواريم كه از اين به بعد بتوانيم موارد مختلف علمي ديگر و به روزي را به شما معرفي نمائيم. در هر صورت تشكر مي نمائيم از همراه تمامي دوستان ايراني و كشورهاي مختلف در اين مدت از اين وبلاگ بازديد نمودند و مهمتر از آن با نظرات خود ما را ياري نمودند. سپاس بيكران از دوستاني كه و بلاگ ما را در فهرست لينكهاي خود قرار دادند و حامي ما بودند. دوستان در پايان خواهشمند است با نظرات خود ما را در آغاز سالي ديگر كمك نمايند تا بتوانيم با در نظر گرفتن نظرات شما وبلاگ پربارتري را اداره نماييم .

چهارشنبه 1387/09/20
« مثلث برمودا » یا « مثلث شیطان »
در اقیانوس اطلس، منطقه شگفت انگیزی وجود دارد که تاکنون، تعداد زیادی از هواپیماها و کشتی ها، بی آنکه نشانه ای از خود برجای گذارند، به طرز اسرارآمیزی در آنجا ناپدید شده اند. این منطقه مرگبار که اصطلاحا « مثلث برمودا » یا « مثلث شیطان » نامیده می شود، از شمال به جزیره «برمودا» از باختر به « فلوریدا » و از سوی خاور به نقطه ای از اقیانوس اطلس محدود میشود. حوادث شگفت انگیزی که در این نقطه از عالم اتفاق افتاده، دانشمندان را بر آن داشته است تا در « مثلث برمودا » به مطالعه و کاوش بپردازند و در رابطه با این حوادث، نظریات گوناگون ارائه دهند، ولی این کوشش ها، تا کنون کمکی به حل معما نکرده است.

در حدود ساعت 5/10 شامگاه 29 ژانویه 1948 هواپیمای بزرگ چهار موتوره بریتانیا موسوم به « استار تایگر» هنگامی که با 26 مسافر و خدمه بر فراز « مثلث برمودا » پرواز می کرد، ناگهان به طرز اسرارامیزی ناپدید شد و دیگر هیچ خبری از آن به دست نیامد. چند دقیقه قبل، تنها یک پیام رادیویی از خلبان هواپیما دریافت شده بود که اعلام کرده بود « هوا خوب است و هیچ مانعی وجود ندارد » با این حال، هواپیمای « استار تایگر» ناپدید گردید و معلوم نشد چه بلایی بر سر آن آمد. در ساعت 45/7 دقیقه بامداد روز 17 ژانویه 1949 کاپیتان با هواپیمای خود از فرودگاهی در جزیره « برمودا » به هوا برخاست تا به « کینگستون » واقع در « جامائیکا » برود، ولی این هواپيما نیز هنگام عبور از فراز « مثلث برمودا » به سرونوشت هواپیمای قبلی دچار گردید. کاپیتان 40 دقیقه پس از پرواز، طی یک تماس رادیویی، وضع هوا را عالی توصیف کرد و با اطمینان گفت که به موقع به « جامائیکا » خواهد رسید. ولی این آخرین پیامی بود که از خلبان هواپیما دریافت شد و پس از آن، فقط سکوتی اسرار آمیز بر قرار گردید. برای یافتن این هواپیما، قطعات شکسته آن، و یا حتی آثار روغن و بنزین بر سطح آب که می توانست سرنخی به دست دهد، جستجوی گسترده ای به عمل آمد، لیکن این جستجو کاملا بی فایده بود. پیش از ناپدید شدن این دو هواپیما، حادثه شگفت انگیزی در مثلث برمودا رخ داده بود که توجه همگان را به خود جلب کرد و در حقیقت وجه تسمیه « مثلث برمودا» از آنجا ناشی شد. وجه تسمیه «مثلث برمودا» در روز 5 دسامبر 1945 پنج بمب افکن از نوع «اونجر» به منظور انجام یک پرواز تمرینی که پرواز شماره 19 نامیده می شد، از پایگاه نظامی « فورت لودردیل» واقع در « فلوریدا» به هوا برخاستند . طبق برنامه ، آنها می بایستی یک مسیر مثلث شکل را طی کنند و دوباره به پایگاه بازگردند. قبلا چندین بار جنین تمرینی را انجام داده بودند، از این رو این ماموریت بر ایشان دشوار نبود. از سوی دیگر، خلبانان و خدمه این پنج بمب افکن را افرادی با تجربه و ماهر تشکیل می دادندم. و همه هواپیماها مجهز به بهترین دستاه بی سیم و تجهیزات هوانوردی بودند. در ساعت 10/2 دقیقه آن روز، هر پنج بمب افکن به هوا برخاستند و با آرایشی زیبا و سرعتی در حدود 200 مایل در ساعت به سوی خاور به پرواز در آمدند. در ساعت 45/3 دقیقه، حادثه وحشتناکی رخ داد. ستوان «تایلو» فرمانده این اسکادران طی تماس رادیویی با برج مراقبت فریاد زد:
- برج مراقبت ... وضع اضطراری پیش آمده ... انگار ما از مسیر خود منحرف شده ایم... ما قادر نیستیم زمین را ببینیم... تکرار می کنم ... ما قادر نیستیم زمین را ببینیم.
مسئول برج مراقبت پرسید:
- حالا در چه موقعیتی هستید؟
- موقعیت خود را به درستی نمی دانیم ... اصلا نمی دانیم کجا هستیم . به نظر میرسد راه را گم کرده ایم.
مسئول برج مراقبت از این سخن بر خود لرزید. چگونه ممکن بود پنج هواپیما، با سرنشینان پر تجربه خود، در شرایطی که هوا کاملا مساعد بود راه خود را گم کنند.
برج مراقبت گفت:
- طاقت داشته باشید. به سوی غرب پرواز کنید.
ستوان « تایلور» پاسخ داد:
- ما اصلا نمی دانیم غرب کجاست... همه دستگاه ها از کار افتاده ... همه چیز شگفت انگیز است. هیچ جهتی را نمی توانیم تشخیص دهیم.
حتی اقیانوس شکل دیگری به خود گرفته است...
چند لحظه بعد، دوباره صدای ستوان« تایلور» به گوش رسید که دیوانه وار فریاد زد:
- ما وارد آب های سفید می شویم ... خطر همچون دشنه ای به سوی ما می آید... کمک ... کمک ...
و این آخرین پیام ستوان « تایلور» بود و صدای او برای همیشه خاموش شد. مسئولان فرودگاه، وضع اضطراری اعلام کردند و یک هواپیمای « مارتین مرینر» با 13 سرنشین و مجهز به کلیه وسایل نجات از زمین برخاست تا به جستجوی پنج هواپیمای بمب افکن بپردازد، ولی شگفت اینکه این هواپیما نیز به همان سرنوشت پنج بمب افکن دچار گردید و برای همیشه ناپدید شد. در ساعت 40/7 دقیقه بعد از ظهر آن روز، برج مراقبت نیروی دریایی در « اوپالوکا» پیام ضعیفی دریافت کرد که مربوط به یکی از هواپیماهای پرواز شماره 19 بود. عجیب آن بود که به موجب پیش بینی، موجودی بنزین آخرین هواپیما می بایستی تقریبا دو ساعت پیش تمام شده باشد، در حالی که هنوز در آسمان بود. سپیده دم روز بعد، 242 فروند هواپیما و 18 فروند کشتی به جستجوی هواپیماهای گمشده پرداختند، ولی اثری از آنها نیافتند. انگار این هواپیماها، قطره ای شده و به درون اقیانوس فرو رفته بودند. هرگاه فرض کنیم که این پنج هواپیمای بمب افکن، در آسمان با یکدیگر تصادم کرده اند، می بایستی قطعات شکسته هواپیما و یا آثار و علائمی از این تصادم پیدا می شد و از سوی دیگر هنگامی که ستوان « تایلو ر» وضع اضطراری اعلام کرد، برخی از خدمه هواپیما می توانستند به وسیله چتر نجات، خود را از مهلکه رهایی بخشند، یا پس از سقوط در آب از وسایل ایمنی نظیر تشک های بادی و جلیقه های نجات استفاده کنند، در حالی که معلوم نیست چرا هیچ یک از این اقدامات صورت نگرفت . هواپیمای « مارتین مرینر» که به کمک این پنج هواپیما شتافته بود، به گونه ای ساخته شده بود که می توانست روی آب بنشیند، در حالی که این هواپیما نیز بی آنکه با برج مراقبت تماس بگیرد، به طرز اسرارآمیزی ناپدید شد. واقعیت حادثه تا به امروز کشف نشده و این ماجرا همچنان در شمار یکی از اسرار حل نشده عالم، باقی مانده است. پس از این رویداد، تعداد زیادی هواپیما و کشتی همراه با سرنشینان آنها در منطقه مثلث برمودا ناپدید شده اند که تا کنون اثری از آنها به دست نیامده است و این حوادث موجب شده که دانشمندان نظریات گوناگون در رابطه با « مثلث برمودا » ارائه دهند. نظرات دانشمندان در ارتباط با مثلث برمودا پاره ای از این دانشمندان بر این اعتقادند که از مثلث برمودا، دریچه ای به دنیای دیگر گشوده می شود و این کشتی ها و هواپیماها از آن دریچه به بعد دیگری که برای ما ناشناخته است منتقل می شوند. و گروهی دیگر گناه این حوادث را به گردن موجودات فضایی می اندازند و می گویند که ساکنان کرات دیگر، کشتی ها و هواپیماها را با سرنشینانش برای تحقیق به کرات خود می برند. برخی دیگر نیز با توجه به فرضیه فرو رفتن قاره افسانه ای آتلانتیس به زیر آب ، بر این باورند که در اعماق آب های مثلث برمودا، بلور عظیمی وجود دارد که اشعه ای قوی تر از لیزر از آن ساطع می شود و این اشعه کشتی ها و هواپیماها را ذوب می کند. در نقشه های قدیم یقاره ای به نام « آتلانتیس» به چشم می خورد که امروزه اثری از این خشکی وجود ندارد، و دانشمندان حدس می زنند بر اثر وقوع فاجعه ای که ماهیت آن هنوز بر بشر معلوم نیست، در منطقه «مثلث برمودا» به اعماق اقیانوس فرورفته باشد.
موقعیت مثلث برمودا
مثلث برمودا واقعا یک مثلث نیست، بلکه شباهت بیشتری به یک بیضی (و شاید هم دایرهای بزرگ) دارد که در روی بخشی از اقيانوس اطلس در سواحل جنوب شرقی آمریکا واقع است. راس آن نزدیک برمودا و قسمت انحنای آن از سمت پایین فلوریدا گسترش یافته و از پورتوریکو گذشته ، به طرف جنوب و شرق نحرف شده و از میان دریای سارگاسو عبور کرده و دوباره به طرف برمودا برگشته است. طول جغرافیایی در قسمت غرب مثلث برمودا 80 درجه است، بر روی خطی که شمال حقیقی و شمال مغناطیسی بر یکدیگر منطبق میگردند. در این نقطه هیچ انحرافی در قطب نما محاسبه نمیشود.
وینسنت گادیس که مثلث برمودا را نامگذاری کرده، آن را به صورت زیر توصیف میکند: « یک خط از لوریدا تا برمودا ، دیگری از برمودا تا پورتویکو میگذرد و سومین خط از میان باهاما به فلوریدا بر میگردد. »

مشاهدات و گزارشات
در بیشتر اتفاقات مثلث برمودا ، اکثر هواپیماها در حالی ناپدید شدهاند که تماس رادیویی خود را با ایستگاههای مبدا و مقصدشان تا آخرین لحظه حفظ کردهاند و یا برخی دیگر در لحظات آخر پیامهای غیر عادی مخابره کردهاند که حاکی از عدم کنترل آنان بر روی دستگاه و ابزارها بوده است و یا چرخش عقربههای قطب نما به دور خود و تغییر رنگ آسمان اطراف به زردی و مه آلودی ، آن هم در روز صاف و آفتابی و یا تغییراتی غیر عادی در آبها که تا لحظاتی قبل آرام بودهاند، بدون بیان هیچ دلیل روشنی از چگونگی این وقایع. این پیامها رفته رفته ضعیفتر و غیرقابل تشخیصتر شده و یا سریعا قطع شدهاند. دقیقا مثل اینکه چیزی ارتباط رادیویی را قطع کرده باشد و یا چنانچه اظهار عقیده شده، در حال دور شدن و عقب رفتن از فضا و زمان بوده و دورتر و دورتر شدهاند. در برخی موارد گزارشها حاکی از آن بود که نوری ناشناخته و غیر قابل تشریح روئیت شده است. همچنین توده سیاه و تاریکی در سطح دریا که پس از مدتی ناپدید شده ، در جریان اتفاقات مزبور گزارش شده است. در مواردی هم گزارش شده که نقطه تاریک بزرگی در میان ستارگان در آسمان دیده شده که نوری متحرک از طرف زمین به آن قسمت وارد شده و سپس هر دو ناپدید شدهاند. در تمام مدت دیده شدن تاریکی ، دستگاهها و سایر ابزارهای قایقهای ناظر از کار افتاده بودند که پس از رفع تاریکی آسمان ، دوباره شروع بکار کردهاند. در یک مورد هم پیامی عجیب از یک کشتی باری ژاپنی بدین مضمون دریافت گردید. "خطری همانند یک خنجر هم اکنون ... به سرعت میآید ... ما نمیتوانیم فرار کنیم ..." در هر حال بدون اینکه مشخص شود خنجر چه بود، کشتی ناپدید شد.

یکشنبه 1387/09/10
مراسم بزرگداشت زنده ياد استاد جبار باغچه بان
كانون و انجمن خانواده ناشنوايان استان مازندران با همكاري سازمان بهزيستي استان و آموزش و پرورش كودكان استثنايي مراسم بزرگداشت زنده ياد استاد جبار باغچه بان بنيانگذار آموزش و پرورش ناشنوايان را با حضور ناشنوايان مازندران و مسئولين كشوري و استاني و هنرمندان ناشنوا در روز پنجشنبه هفتم آذر در سالن آمفي تئاتر بهزيستي استان مازندران برگزار نموده است . هدف از اين همايش قدرداني و سپاس از اين استاد ارجمند و زنده كردن ياد و خاطرات اين معلم بزرگ ناشنوا كه زبان الفباي ناشنوايان را اختراع نموده است و همچنين آشنايي نسل جديد ناشنوايان با اين معلم بزرگ كه ما جامعه ناشنوايان را با سواد نموده است در اين همايش جناب آقاي مبشري رئيس كانون ناشنوايان ايران و آقاي سياحي رئيس آموزش و پرورش استثنايي استان مازندران و آقاي كاظمي نايب رئيس فدارسيون ورزشي ناشنوايان ايران و آقاي غضنفري جمعيت دوستداران بهزيستي و آقاي بابايي مدير مدرسه ناشنوايان قائمشهر و آقاي عبدالهي مدير مدرسه ناشنوايان ساري و آقاي ميرشفيعي مشاور مدرسه ناشنوايان امام صادق ساري و آقاي ضربجاني سرپرست مدرسه ناشنوايان ساري و مسئولين سازمان بهزيستي استان حضور داشتند ...... در ضمن دبير همايش را آقاي محمد پرگر و خانم احمدي به عنوان رابط اين برنامه و مهدي كاوياني به عنوان مجري برنامه برعهده داشتند .

آقای بهروز مبشری آقای علی سیاحی آقای مرتضی خوشبین
رئیس کانون ناشنوایان ایران رئیس آموزش و پرورش استثنایی مازندران رئیس کانون ناشنوایان استان مازندران
*************************************************
آقای محمد پرگر - دبیر همایش مهدی کاویانی - مجری برنامه خانم احمدی - رابط
نائب کانون ناشنوايان استان مازندران مشاور کانون ناشنوايان استان مازندران
*************************************************
از چپ به راست : خانم احمدی -آقای خوشبین-آقای کاظمی-آقای سیاحی- آقای مبشری- آقای پرگر- کاویانی -آقای عباسی


گروه سرود : از طرف مدرسه ناشنوايان حكمت ساري
********************************************
گروه تئاتر : از طرف شورای جوانان ناشنوایان تهران


سه شنبه 1387/09/05
مراقب سمعك تان باشید
دوشنبه 1387/09/04
یادی از چهره ماندگار ؛ جبار باغچهبان
جبار عسگرزاده، معروف به باغچهبان، در سال 1264 خورشيدى در شهر ايروان به دنيا آمد. آموزشهاى آغازين خود را مانند ديگر دانشآموزان با روشهاى قديمى و در مسجد گذراند. در پانزده سالگى بهناچار آموزش را رها کرد و از خبرنگاران روزنامههاى قفقاز و از فکاهىنويسان روزنامهى ملانصرالدين شد.
در سال 1298، پس از پايان يافتن جنگ اول جهانى و پس از فوت پدر و مادرش، به مرند بازگشت و در مدرسهى احمديه به کار آموزگارى پرداخت. به دليل عشق و علاقهى بسيارى که به آموزش و پرورش دانشآموزان داشت، خيلى زود نامش بر سر زبانها افتاد. در مهرماه سال 1299 به طور رسمى در ادارهى آموزش و پرورش مرند استخدام و در دبستان دانش به آموزگارى پرداخت.
آموزگارى را در کلاس اول با ده دانشآموز آغاز کرد. علت اصلى کم بودن تعداد دانشآموزان، تنگدستى خانوادهها و دوم مخالفتهاى مکتبداران آن زمان بود. رئيس منطقه در آن زمان با تدبير و انديشه، اعلاميهاى منتشر کرد که به هر يک از دانشآموزان يک دست لباس مجانى داده خواهد شد. در نتيجه تعداد دانشآموزان کلاس اول به هفتاد نفر رسيد و به دليل آن که کسى توان آموزش همهى آنها را نداشت، براى باغچهبان فرصتى پيش آمد تا در عرصهى فرهنگ خود را بيازمايد.
خانوادهها پول خريد کاغذ و مداد نداشتند، در نتيجه بچهها سر راه مدرسه کاغذهاى سيگار را جمع مىکردند و روى آن مشق مىنوشتند. او از هرکس که امکان داشت يک قران و دو قران مىگرفت و براى دانشآموزان فقير دفتر و مداد تهيه مىکرد، صابون و دارو مىخريد و به خانههاى آن ها مىبرد و به مادان درمان بيمارى کچلى را (که در بين دانشآموزان بسيار بود) مىآموخت. اين کارهاى باغچهبان شور و شوق زيادى در شاگردان به وجود آورد که تا آن روز ديده نشده بود.
باغچهبان براى آموزش دانشآموزان خود از روشهاى نو بهره مىگرفت که با روش قديمى که با خشونت همراه بود، بسيار تفاوت داشت. او براى آموزش حساب به دانشآموزان از يک تخته سياه بزرگ و دو چرتکه ديوارى(يکى براى آموزش عددهاى صحيح و ديگرى براى آموزش عددهاى کسرى) استفاده کرد. با اين روش دانشآموزان مردود سال گذشته نيز توانستند بهآسانى در آزمونها پيروز شوند که اين باعث اميدوارى بيشترباغچهبان شد.
سال بعد به همراه دانشآموزان خود به کلاس دوم رفت، با اين اميد که تا سال ششم همراه آنها باشد تا سواد خود او هم بيشتر شود، چرا که سواد فارسى او خوب نبود. او تلاش مىکرد شهرت نيکى براى مدرسه دست و پا کند و خوشبختانه، هر چه بيشتر کوشش مىکرد، توجه مدير مدرسه نيز به او بيشتر مىشد. با وجود اين، مدير مدرسه به نوآورىها و رابطهى دوستانهى دانشآموزان با باغچهبان حساس شده بود.
باغچهبان در آن سالها محبت و گرامى داشتن شخصيت انسانى کودکانى را که در خانههاى خود صاحب هيچگونه شخصيتى نبودند و تنها بهرهشان کتک و توسرى و فحش بود، وظيفهى اصلى خود مىدانست و تلاش مىکرد کمبودهاى تربيتى و خانوادگى آنها را جبران نمايد و کودک را از شخصيت خود آگاه کند. اما مدير جوان آن مدرسه، از اين نکتهى پرورشى آگاه نبود. با وجود اين کارها بهخوبى پيش مىرفت.
نوآورىهاى باغچهبان
باغچهبان از همان آغاز شيوهى آموزش سنتى را کنار گذاشت. لحظهاى آرام و قرار نداشت و هر روز با يک فکر تازه پا به مدرسه مىگذاشت. نوآورىهاى وى در آن روزگار مانند شعبدهبازى شگفتى و تحسين همه را برمىانگيخت. براى نخستين بار براى آموزش جغرافيا از نقشهاى استفاده کرد که خود آن را ساخته بود. آن نقشه شامل دو تختهى ساده بود که روى آن نمونهاى از دريا و اقيانوس و پديده هاى طبيعى نشان داده شده بود.
باغچهبان علاوه بر استعداد و عشق به معلمى، استعداد شاعرى، نقاشى، روزنامهنويسى و بازيگرى و حتى قالبکارى داشت که از همهى اين توانايىها براى آموزش هر چه بهتر دانشآموزان کمک مىگرفت. او نمايشنامه مىنوشت و بچهها ان را اجرا مىکردند. به علاوه، او براى نخستينبار لباسهاى يک شکل و برنامهى ورزشى براى دانشآموزان تدارک ديد.
باغچهبان در سال 1303 با همکارى آقاى فيوضات، رئيس آموزش و پرورش آن زمان آذربايجان، کودکستانى با نام " باغچه اطفال" بنيانگذارى کرد و با نوآورىهاى خود برنامههايى از جمله کاردستى، نقاشى، بازى، نمايش، سرود، شعر و قصه و ... در آن آموزش داد. او نام باغچهبان را براى مربيان اين کودکستان و همچنين براى نام خانوادگى خود برگزيد.
يکى ديگر ازکارهاى ارزندهى باغچهبان، بنيانگذارى کلاسى براى آموزش به دانشآموزان کر و لال بود. هنگامى که اين فکر نو را با رئيس آموزش و پرورش آن زمان(رئيس فرهنگ) در ميان گذاشت، در برابر شور و هيجان خود با اين پاسخ دلسردکننده روبهرو شد که: " اگر تو چنين استعداد و قدرتى دارى که لالها را زباندار کنى، بهتر است زبان فارسى را در باغچهى اطفال بيشتر کني. ما به آموزش زبان فارسى به اين مردم ترکزبان بيشتر نياز داريم تا زباندار کردن کر و لالها."
اما اين سخنان دلسرد کننده و کارشکنىهايى بسيار ديگر، باغچهبان را در راهى که در پيش گرفته بود ست نکرد و او دو روز پس از شنيدن آن سخنان، اعلان ثبتنام را در مدرسه نصب کرد. اين اعلان، که شبيه ادعاى پيغمبرى بود، سر و صداى بسيارى به پا کرد تا آنجا که يکى از دوستانش به او گفت:" تو دشمن آبروى خود هستي. چرا فکر نکردى که يهودىها با همهى زرنگىشان نتوانستهاند در تبريز مغازه باز کنند؟ اين دکان چيست که تو باز کردهاي؟ مگر تو پيغمبرى که مىخواهى لالها را زباندار کني؟ من تا به حال نماز نخواندهام. اما امشب مىخوانم و از خدا براى تو شفا مىخواهم!" و باغچهبان چه نيکو به او گفت:" اين نخستين معجزهى من، که آدم کافرى مثل تو به خاطر من مسلمان شد!"
سرانجام پس از کشمکشهاى بسيار، چند کودک کر و لال را نامنويسى کرد و پس از ششماه در حضور پدر و مادران و برخى از مقامهاى آموزش و پرورش، از آنها آزمون گرفت. آن روز بچهها براى مردمى که روى در و ديوار مدرسه نيز نشسته بودند، درس خواندند و روى تخته ديکته نوشتند. پس از آن روز باشکوه بود که سيل سپاسگذارىها و گرامىداشتها به سوى او سرازير شد که البته در برابر سيل کارشکنىها چندان چشمگير نبود.
مهمترين نوآورى باغچهبان، روشى نو در آموزش الفبا است که به روش ترکيبى مشهور شده است. در اين روش، آموزش الفبا بر اساس دانستههاى پيشين دانشآموزان انجام مىشود. براى مثال، هنگامى که مىخواهيد به کودک حرف "آ" را ياد بدهيد اگر اين حرف را روى تخته بنويسيد و بخواهيد که شاگردان آن را بخوانند و بنويسند، اهميت نمىدهند. اما اگر آب را به آنها نشان بدهيد، اسم آن را بپرسيد و از آنها بخواهيد صداهاى واژهى آب را بکشند، آن دو صدايى را که آب از آن ساخته شده است، پيدا مىکنند.
ديدگاه باغچهبان در آموزش کودکان
باغچهبان بر اين باور بود که يک کودک نوزاد، که ذهنش از هر گونه دانستنى تهى است، بدون آموزش آموزگار، زبان محيط پيرامون خود را ياد مىگيرد و پر از دانستنى مى شود. اما همين کودک هنگامى که به دبستان مىرود، نمىتواند از پس آموزش برايد و مردود مى شود. اين پيشآمد، خلاف نهاد او و قانون آفرينش کودک است.
نظرهاى باغچهبان در آموزش کودکان بر اين پايه استوار است که کودک پيش از ورود به دبستان با مفهومهاى گوناگونى در محيط پيرامون خود آشنا مىشود و حتى بدون آن که واژهاى را به زبان بياورد، مفهوم برو، بيا، بنشين، در و پنجره و ديگر چيزهاى پيرامون خود را درک مىکند. او چون اين مفهومها را مىداند، بدون تشويق يا تهديد، واژههاى مربوط به آنها را مىآموزد. پس کودک هر واژهاى را در برابر چيزى ياد مىگيرد و راز يادگيرى کودکان است.
باغچهبان نظرهاى خود را پيرامون آموزش الفبا در کتابى با نام "دستورتعليم الفبا" نوشته است که که در سال 1314 منتشر شد. اين کتاب پنج فصل دارد:
فصل اول: ويژگىهاى شخصى معلم. معلمى که مىخواهد به دانشآموزانى که تازه وارد مدرسه شدهاند آموزش بدهد، بايد هفت ويژگى داشته باشد. بردبارى و شکيبايى، خوشرويى و فروتنى، انتظار و اميد، جديت و درست قولى، ثبات و جديت، وقار و سنگينى و احاطه و آمادگي.
فصل دوم: شناخت دانشآموزان. شاگردان شباهتهايى به هم دارند و تفاوتهايى که نهاد آنان و خانوادهها و تربيت آنها موجب شده است.
فصل سوم: سرآغاز خواندن و نوشتن (دورهى آمادگى). اصلاح گفتار و مخرج اداى کلمهها، همراه با خواندن کلمهها و نام چيزها و تمرين نوشتن. در گذشته، کار نوشتن بعد از خواندن انجام مىشد، اما امروزه نوشتن همراه با خواندن از روز اول آموزش داده مىشود.
فصل چهارم: آموزش الفبا. آموزش بايد بر اساس دانستههاى پيشين دانشآموزان انجام شود. موضوع انتخابى براى درس بسيار مهم است که بايد مبهم نبوده و در اندازهى درک دانشآموز باشد.
فصل پنجم : حرفها و طرز هجىکردن(بخش کردن) و ارتباط آموزش با توانايىهاى فکرى کودکان. در اين مرحله، معلم براى اين که بتواند سى و دو حرف را به آسانى آموزش دهد، اول بايد توجه دانشآموزان را به کيفيت مخرج صداها و تقسيم کلمه به بخشهايى که در هر بخش يک حرکت دارند، جلب کند.
نوشتههاى باغچهبان
باغچهبان کتاب "زندگى کودکان" را که شامل شعر، سرود و چيستان براى کودکان بود در سال 1308 در شيراز چاپ کرد. او چند نمايشنامه براى کودکان نوشته و به اجرا درآورده است. او چند کتاب پيرامون روش آموزش ترکيب نيز نوشته است که از آن جمله است: دستور تعليم الفبا؛ الفباى خودآموزى براى سالمندان؛ اسرار تعليم و تربيت يا اصول تعليم الفبا. چند کتاب هم دربارهى آموزش معلمان براى دانشسراى تربيت معلم نوشته است.
باغچهبان شعر هم مىگفت و شعر را نيز به عنوان ابزار کمک آموزشى به کار مىگرفت. در اين جا نمونهاى از شعرهاى او را مىخوانيد.
روى سعى بکن که مرد احسان باشى
نيکى بکنى به خلق و انسان باشى
بىرنج به مفت سودى از کس نبرى
چون شمع براى جمع سوزان باشى
روحش شاد و یادش گرامی باد.
