کـانـون ناشـــنـوایان استـان مـازنـدران
MAZANDARAN PROVINCE CENTER OF THE DEAF - MPCD
شنبه 1387/11/26
سلام بر حسين و اربعينش
سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!

به مناسبت گرامي داشت چهل و هشتم ماه محرم و صفر حسيني مراسمي با حضور ناشنوايان و خانواده ها در شهرستان بابل برگزار ميگردد. لذا دعوت بعمل مي آيد در اين مراسم عزاداري جهت استماع سخنراني و مداحي و سينه زني و صرف ناهار حضور بهم رسانيد.
زمان : روز سه شنبه شش اسفند 1387
مكان : بابل – ميدان شير خورشيد ( ولايت) – روبروي باشگاه زورخانه باستاني – مسجد فاطمه الزهرا (س) .
از طرف موسسه فرهنگي مذهبي هيئت عزاداران حسيني ناشنوايان شهرستان بابل
با همکاری کانون ناشنوایان استان مازندران
نوشته شده توسط مهـدی و مهسا
در 10:26 قبل از ظهر | لینک ثابت
•
شنبه 1387/11/12
پیر مرد و پسر باهوش(داستانی)

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود.
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود . پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد. من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی . دوستدار تو پدر .
پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام . صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند . پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .
نوشته شده توسط مهـدی و مهسا
در 12:15 بعد از ظهر | لینک ثابت
•

